... حال و هوای مردادی -شهریوری تو ...
یه شهریور دیگه اومد و بوی پاییز رو با خودش آورد ...
امسال خیلی بوی پاییز جلو تر از خودش اومد ...
امسال سرمای هوا زورش می چربید به گرما و اونقدرها هم تابستون داغی نداشتیم به جز چند روز خاص ...
![]()
حال و هوای شهریوری پسری هم پر شده از کلمات جدیدی که هر روز چند تایی یاد میگیره ...
که اولش هر کلمه ای رو پیش خودش تمرین میکنه بعد میاد پیش من یا بابایی تکرار میکنه ...
شوق یادگیری پسری تو خواب هم دست از سرش بر نمیداره و تو خواب هم در حال تمرین و ممارسسته و با باز کردن چشمهاش اولین کارش نوید یاد گرفتن یه کلمه جدید ِ مثل
{ ناگون } = ناخن
قبل از خواب هم وقتی که سر جاش دراز کشیده مرتب دانسته هاشو مرور میکنه تا خوب تو حافظش ثبت بشه ...
دو ... سی ... چاهار ... ؟ ... شیش ... ؟ ... ؟ نُ ... دَه
گاهی روزها هم با بابایی CD { سی دّی } تماشا میکنی و اونجا هم کلی کلمه یاد میگیری ...
مُسَلسَس = مثلث
دایی = دایره البته ماه پیش اینو خوب میگفتی اما نمیدونم چرا تغییر دادیش
بی ضی = بیضی
خوب از لغتهای مهم این ماه هم
گفتن اسم باباییه = با با مُسِن و وقتهایی که با بابایی پسر خاله میشی ، میگی : مسنی و وقتهایی که میخوای بابایی رو ناز بدی ، میگی بابا محسنی
بابا احمد = با با اَمَد
مامان روحی = مامان موهی
البته این ماه هم طوماری از لغتهای جدید برات می نویسم که در آینده از خوندشون لذت ببری پسر گل مامان :
بالشی = بالش
پَتّو = پتو
دُشَش = تُشک
اینا رختخوابهاته که برای تماشای سی دی باید روشون بخوابی و نگاه کنی ، پرنس کوچولوی من عادت نداره رو زمین سفت بخوابه ...
به آخر هر کلمه ای که میخوای نازش بدی " ی " اضافه میکنی ...
مثلاً : ماشینی ، مامانی
و اما لیست کلمات 22 ماهگیت گلم :
تول یه مژده که بلاخره یاد گرفتی بگی آب { آپ }
اباسی = اب بازی
نماشیش = شبکه نمایش
صب = صبر
بویا = شبکه پویا
بایا ، بِیا = بیا
پاشّو پاشو ، بلند شو
دَدات = تن تاک
چی چین = رب چین چین
داک = داغ
سَد = سرد
پسری دیگه خیلی خوب فرق گرم و سرد رو میفهمه
میدونه بستنی سرد و پای داغِ
با باد = بای بای
اَموم = حموم
ناناشی که بعد تبدیل شد به نگّاشی = نقاشی
نی نوم = لیمو
تُش = ترش
سَدَدی = صندلی
سادَت = ساعت
سادات = سالاد
دَشویی = دستشویی
چیش = جیش
اَمو = عمو
کات = کارت
داتّی= بستنی دایتی
یه شب که بابایی کشیک بود یهو دیدم این کلمه رو یاد گرفتی
نزدیکای اومدن بابایی بود که زنگ زدم و گفتم ببین رادین چی میخواد براش بخر
گوشی دادم به شما تا با بابایی حرف بزنی ، شما هم گفتی داتّی ، بابایی پشت تلفن اینجوری شده بود
بعد با شوخی گفت حالا پسرم نمیشه میهن باشه ...
شَر = بانک شهر
کُ کُ = کوکو
سُپ = سوپ
پسری همچنان عاشق انواع کوکو و کتلت و سوپِ و تا گرسنش میشه میاد پیشم و میگه مامان { کُ ک ُ یا سُپ }
واسه همسن اکثراً سوپ درست میکنم یا کوکو و کلتت حتی توی گرما تابستون هم سوپ میزارم و پسری هم با اشتیاق میخوره ...
شانی = شانه
پسری شعر تاب تاب عباشس رو هم سکمی با من میخونه ؛
تا تا هپّاسی
خدا رادینو
نا ناشی =نندازی
اگه که میخوای بندازی
بغلِ؟
ماماش ، بابا محسنی و ...
بندازی
سُر سور ، شُرشُر = سر سره
از وقتی که سرسره بازی رو یاد گرفتی بهش علاقه مند شدی و مدام آخر شب به بابایی میگی بابا سُرسُر
فقط کافی تو مسیر بیرون رفتنمون پارک باشه سُرسُر و تاتا هپّاسی رو مدام تکرار میکنی...





چادُّر = چادر
چای = چای
نوون =نون
دَسِش = دستکش
تی تاب = تیتاب
تی تابا = چند تا تیتاب
گاک= شیر گاو
از وقتی که دو سه ماهی تا پایان دوره شیر مامان خوردنت مونده ، به قول مامان روجی انگار خدا به دلت انداخته که از این فرصت طلایی استفاده کن و تا میتونی شیر مامان بخور و بازم به قول مامان روحی شما هم تازه بهت مزه کرده شیر مامانی
سه وقتهایی گولت میزنم و میگم دیگه بزرگ شدی باید شیر خانم گاوِ رو بخوری و شما هم منو گول میزنی و خودتو لوس میکنی و میگی شیر شیرِ مامانی ...
دُو آ = دعا
شب=شب
صُب = صبح
صبونه = صبحونه
چاقّو = جاقو
چوقا= کارتون اردشیر و چوقا
نام = ناف
قاشق= قاشق
مانی= ماهی
هُیو = هلو
ایو = الو
و خیلی کلمات دیگه که من یادم نمونده عزیزم
این روزها سخت مشغول یادگیری هستی و تا صبح میشه میای و بهم میگی :مامان سی دّی
![]()
عزیزم با این که ماه پیش پا رو دلم گذاشتمو بهت جدا خوابیدن رو اموزش دادم ، اما بازم دلم طلقت نیاورد و آوردمت پیش خودم
آخه دلم میخواد تا کوچولو و تو بغل جاشو هستی تو بغلم بخوابی عزیزم
این تا یه مدته دیگه هست ، ماشالا داری روز به روز بزرگ تر میشی
نمیخوام وقتی بزرگ شدی حسرت روزای از دست رفته رو بخورم ...
![]()
رفتارهای پسری روز به روز داره مردونه تر میشه و خیلی رو کارهای آقای پدر زوم میکنه و سریع تقلید میکنه ...
دیگه کمتر سراغ لوازم ارایشهای من میاد و ازم میخواد تا براش بزنم

که کاملاً مثل بابایی مشغول تماشای TV هستی

![]()
خیلی به عروسکش علاقه پیدا کرده بر عکس قدیما و خیلی بهش رسیدگی میکنه
میخوابوندش و وقتهایی که رو تختش دراز میکشه اونم کنار خودش میخوابونه


![]()
همچنان از ادمها گریزونی و این باعث ناراحتی منه
اما از خیلی جهات هم راضیم که یکیش اینه که سخت اعتماد میکنی که این برا آیندت خوبه
![]()
وقتی میخوای شکلات بخوری اینطوری ازم اجازه میگیری !!!


![]()
اینم از تولد سارینا عسلی که با تولد مامان یکی شد
و کلی کادو اونجا گرفت
این لباس رو هم مامانی برا ساری دوختم

اما مثل این که دخمل عموم بد جوری ازش ترسیده بود و به زور تنش کردیم و مثلا این شد عکسهاش



![]()
راستش اینقدر محو یاد گیری کلماتت شدم که بزرگ شدنت و مارهای جدیدی که این ماه کردی و به خاطر نمیارم تا برات بنویسم
اما قول میدم به محض یاد اوری برات تو همین پست اضافه کنم گلم ...



... حال و هوای مردادی -شهریوری تو ...
